جمعى از نويسندگان
330
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
است به اين دنياى كثرت برگردد و دست ديگر سالكان طريق را بگيرد ، با تمام وجودش مى پذيرد . ظاهر قضيه چنين است كه مبتلا به نوعى كسالت و بيمارى مى شوند ، پزشكان بهبودى و صحت سلامت ايشان را در مراجعت به ايران تشخيص مى دهند و اعلام مى كنند اگر نرود حياتش كاملا به خطر مى افتد ، در علت بازگشت ايشان به ايران جز اين مورد ، مطلبى بيان نشده است . روزى با اراده الهى و با نوازش هاى معشوق عازم نجف مىشود و خداوند رحيم علامه طباطبائى را به ايشان مى رساند و هردو را به استادشان سيد على قاضى معرفى مى فرمايد . اكنون با همان اراده الهى و به ظاهر با آزارهاى معشوق مواجه است ، وجودش سراسر محفوف به بلا و امتحان شده است ولى شوق او در اولين گامهاى حركت با آزار او در آخرين گامهاى حركت كه عزيمت به ايران بود در نظرش يكسان مى نمود و زبان حالشان اين بود كه « در بلايش مى چشم لذات او مات اويم مات اويم مات او » « 1 » روزى به من فرمود اگر مى خواهى لباس روحانيت به تن كنى ، اول فكر كن ببين آيا حال تو قبل از عمامه گذارى و بعد از آن يكسان است و به طور يقين مى توانى اين تساوى را در دو موقعيت حفظ كنى ، اقدام كن و گرنه اگر ديدى كه چند كلمه « ضرب زيد » خواندن و عمامه بر سرگذاشتن اين خيال را در تو تقويت مىكند كه مورد احترام مردم باشى و آنها به تو سلام كنند و به پاى تو بلند شوند و تو را در بالاى مجالس بنشانند هرگز دنبال چنين امرى مرو . آرى آقا چون ظاهر و باطنش خدا را نشان مى داد همه چيز را به رنگ الهى به ديگران معرفى مى نمود و قطعا قبل از مهاجرت ايشان به ايران و بعد از مهاجرتشان ، در نظر الهى او يكسان بود و اين خود سرّى است بس بزرگ ، بين او و استادش و احدى از آن آگاه نيست ، همان سرّى كه در قضيه مرحوم سيد جليل و عارف نبيل اهل توحيد به حق معنى الكلمه حاج سيد هاشم موسوى حداد قدس سره الشريف وجود داشت همان موحدى كه حضرت استادش سيدالعلماء العالمين حضرت آيت الله قاضى قدس الله نفسه الزكيه در حق ايشان فرمود : « سيد هاشم در توحيد مانند سنى ها كه در سنى گرى تعصب دارند ، او در توحيد ذات حق متعصب است و چنان توحيد را ذوق كرده و مسّ نموده است كه محال است چيزى بتواند در آن خلل وارد سازد » . « 2 » قضيه بدين نحو است كه مادر عيال آقا سيد هاشم حداد از شديد ترين ناسزاها و آزار و اذيت هاى قولى و فعلى هر چه مى توانست نسبت به ايشان دريغ نمى كرد تا جائى كه صبر و شكيبايى را از او گرفته و شكايت پيش استادش مى برد و از او مى خواهد كه اگر اجازه بفرمايند زنش را طلاق دهد . استاد مى فرمايند ابداً راه طلاق ندارى ! برو صبر پيشه كن ! تربيت توبه دست زنت
--> ( 1 ) - مثنوى معنوى ( 2 ) - حسينى تهرانى ، سيد محمد حسين ، روح مجرد ، 1418 ق . ص 13